هر روز در بحبوحه ے‌ دلتنگے‌هایم

بغض مے‌ آید
 در مسیرِ نفس هایم مے‌ نشیند 
زانو هایش را به اغوش مے‌کشد و سرش را به زیر مے‌اندازد 
نفسهایم یک به یک مے‌آیند کمے‌ نظاره گر مے‌شوند 
و آرام مے‌گذرند 
چشم هایم،
آرام صدایش مے‌کنند و
او ناگاه لب به سخن مے‌گشاید
وچشمهایم بے‌درنگ
به حال نزارش مے‌گریند
اشکهایم،
سرازیر مے‌شوند و درون کاسه ے‌ صبرم مے‌چکند و کاسه را لبریز مے‌کنند

اقا جان 
در انتظار تو کاسه صبر که هیچ، صبر کاسه هم لبریز شد

در افق آرزوهایم
تنها⚘أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج⚘را میبینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 1:32  توسط  naqvi  | 

ای بودنت برای عبادت، دلیل من!
کعبه پر از بت است، کجایی خلیل من؟

دست مرا بگیر که در ابتدای راه
وامانده است نفس ضعیف و ذلیل من!

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

💢قرار شبانه 💢

▪▪▪▪▪▪▪▪
روایـت اسـت کـه : 
هـر زمـان جـوانـی دعـای فـرج ِ مـهـدی (عـج) را زمـزمـه کـند.. هـمزمان امـام زمـان دسـتهـای مـبـارکـشـان را بـه سـوی آسـمـان بـلـنـد مـی کـنـند و بــرای ِ آن جـوان دعـا مـیـفـرمـایند...
چـه خـوش سـعـادتـن کـسـانـی کـه حـداقـل روزی یـک بـار دعـای ِ فـرج را زمـزمه می کـنند ..

 پس این توفیق را از خود دریغ مکن 

بياد مولا به رسم هر شب 

بسم الله الرحمن الرحيم
اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ 
 وَبَرِحَ الْخَفاءُ  
وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ 
 وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ 
وَضاقَتِ الاْرْضُ 
وَمُنِعَتِ السَّماءُ 
واَنْتَ الْمُسْتَعانُ 
 وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى 
 وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ والرَّخاءِ
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد 
 اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْناطاعَتَهُمْ 
 وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم
فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريبا
 كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ 
يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ 
اِكْفِياني فَاِنَّكُما كافِيانِ 
وَانْصُراني فَاِنَّكُما ناصِرانِ 
يا مَوْلا:'(نا يا صاحِبَ الزَّمانِ 
الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ 
اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني 
السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ 
 الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل 
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ 
بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرينَ
و برای سلامتی محبوب

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ السَّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 1:19  توسط  naqvi  | 

با غرور گفتم:
اگر در کربلا بودم تا پای جان برای حسین تلاش می کردم

گفت:یک"حسین زنده داریم"نامش مهدی است،بسم الله...
 

 


☀آفتاب؛ شعاع مهربانی شما بر کوچک و بزرگ این شهر است و نسیم؛ لطافت دستان تان است،

💞 آن هنگام که برای مان، دست به دعا بر می دارید!... مهربان تر از پدر و دل سوزتر از مادر؛ 

🌞امام زمان!... امروز را هم بعد از بردن نام خدا، با یاد شما شروع می کنم!...

👌🏼 امروز، بی نظیرترین روز زندگی ام خواهد بود!... 

✋🏼سلام بر تو ای سرچشمه ی زندگانی!........

🌺السلام علیک یا حجهْْ الله علی خلقه.السلام علیک یا بقیهْْ الله.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 1:7  توسط  naqvi  | 

 

انتظار چیست و منتظر کیست؟

انتــظار یعنـــے؛

انتظار یعنی دروغ نگفتن...
انتظار یعنی غیبت نکردن...
انتظار یعنی تهمت نزدن...
انتظار یعنی نماز به موقع خواندن...
انتظار یعنی زکات دادن...
انتظار یعنی چشم خود را کنترل کردن...

انتظار یعنی قدم صحیح برداشتن...
انتظار یعنی عمل به قرآن...
انتظار یعنی احترام گذاشتن...
انتظار یعنی با ادب بودن...
انتظار یعنی کنترل سخن داشتن...
انتظار یعنی راستگو بودن...
انتظار یعنی امانت دار بودن...

انتظار یعنی خشم خود را فرو بردن...
انتظار یعنی بخشنده بودن...
انتظار یعنی هر لحظه به یاد خدا بودن...
انتظار یعنی دیگران را کوچک نشماردن...
انتظار یعنی علی وار بودن...

انتظار یعنی دیگران را مسخره نکردن...
انتظار یعنی امر به معروف کردن...
انتظار یعنی نهی از منکر کردن...
انتظار یعنی در راه خدا جهاد کردن...

انتظار یعنی ...

آیا می توانیم خودمان رایک منتظر بنامیم.؟؟؟
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 1:1  توسط  naqvi  | 

 

 

یا اباصالح ( عج )

 هیچ کس را به اندازه ے شما اذیت نکرده ایم ،
 بیش از یازده قرن منتظر ماندے تا ما بفهمیم :
🍁بے همگان به سر شود
            بے تو به سر نمے شود🍁

تا بفهمیم بے تو هیچیم و کارے نمیتوانیم بکنیم،

 تا باور کنیم تا تو نباشے همیشه گرفتار رنج و فساد و ظلم هستیم

منتظر ماندے تا براے آمدنت کارے کنیم ،

 منتظر ماندے تا لیاقت پیداکنیم 

و دردمندانه و دلسوزانه فرمودے:
« اگر شیعیان ما که خداوند بر انجام طاعت، موفقشان بدارد در وفا کردن به عهد ما همدل بودند،ملاقات ما از آن ها به تاخیر نمے افتاد و سعادت دیدار همراه با معرفت ما به سوے آن ها مے شتافت پس ما را از آن ها پوشیده نمے دارد مگر همان چیز هایے که از آن ها به ما مے رسد و ما دوست نداریم و از آن ها انتظار نداریم. »

✋دستمان را بگیر و ما را امام زمانی کن!!

😭 در خوابے سنگین هستیم، بیدارمان فرما!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:48  توسط  naqvi  | 

 

آقای مهربانم!

عطر نرگس ها را که استشمام می کنم...
هوای بهارتان به مشامم
 می رسد...

و چقدر یاسها مرا به دقایق جمکران
 نزدیک می کنند...

آرزو دارم بیایی مژده سبز بهارم
ای تمام آرزویم ای همه دار و ندارم

آرزو دارم بیایی در دل تاریک غمها
ای جمالت روشنای خلوت شب های تارم

💐 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ 💐

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:38  توسط  naqvi  | 

 گلایه ام ز دلی هست 

که بی تو مضطر نیست

و چشم بی هنری که 
بدون تو تــر نیست

گلایه ام ز محبین مدعی چون من
که با زیادی ما، غربت تو کم نیست
 
هزار داد زدیم ادعای حب تو را
به پیش تیغ ولی یک خبر ز حنجر نیست

عجیب نیست چرا پشت پرده ای آقا 
ز دشمنان چه بنالی چو دوست یاور نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:36  توسط  naqvi  | 

 

 

مهدیا عج ❤

فانی ام… آغاز و پایانی ندارم جز خودت
غیر مقدورم که امکانی ندارم جز خودت

سال ها محتاج نانم از تنور خانه ات
از کسی در سفره ام نانی ندارم جز خودت

باز هم دارم غزل ها را بهانه می کنم
قصدی از شعر و غزل خوانی ندارم جز خودت

هر کسی که دل به او بستم دلم را زد شکست
با دل ویرانه خواهانی ندارم جز خودت

یک زمانی هم اگر حرفی ز آبادی شود
در خراب آبادِ دل، بانی ندارم جز خودت

چاره ای کن، غفلتم از تو جدایم کرده است
چاره ای هنگام حیرانی ندارم جز خودت

می نشینی پیش چشمم باز انکارت کنند؟!
مثل یعقوبم که برهانی ندارم جز خودت

پپاره کردم این گریبان را بدانی عاشقم
بهرِ کس پاره گریبانی ندارم جز خودت

در پشیمانی، پشیمان از پشیمانی شدم
راهِ حل از این پشیمانی ندارم جز خودت

بین خلوتگاه قبرم شک ندارم آخرش
فاتحه خوانی و مهمانی ندارم جز خودت

در قیامت هم بهشت من تویی یابن الحسن
خوب می دانی که رضوانی ندارم جز خودت

آرزویم کربلا رفتن به همراه شما است
همسفر تا کوی جانانی ندارم جز خودت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:20  توسط  naqvi  | 

امروز، عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه بودیم. پدر خواب بود، مادر در آشپزخانه مشغول پخت و پز، من و برادر کوچکم سر کنترل تلویزیون جر‌ّ و ‌بحث میکردیم! که ناگهان آن صدای عجیب و دلنشین در خانه پیچید، آیه ای از قرآن. به خیال اینکه شاید صدا از بیرون آمده، پنجره را باز کردم و دیدم که صدا در خیابان نیز به وضوح می آید.

صدایت آشنا و پر‌رنج بود؛ پدرم بی درنگ از خواب پرید، مادرم با کفـگیر، به زمین تکیه داده بود، من و برادرم کنترل را به کناری پرت کردیم و سراپا گوش شدیم، اصلاً مجری تلویزیون و مهمانان آن هم از جای خود بلند شده بودند و با دهانی باز و چشمانی متعجب، آسمان را ور‌انداز می کردند.
و تو خود را معرفی کردی:

« ای اهل عالم! من بقیه‌الله و حجت و جانشین خداوند روی زمینم...»

باورمان نمی‌شد.‌ آن‌جا بود که گل از گل‌مان شکفت و زیر لب سلام دادیم: «السلام علیک یا بقیه‌‌الله فی ارضه» 

بعد با طنین محمدی ات ما را خواستی: «...در حقّ ما از خدا بترسید و ما را خوار نسازید، یاری‌مان کنید که خداوند شما را یاری کند. امروز از هر مسلمانی یاری می طلبم» ..وصف نشدنی است. در پوست خود نمی گنجیدیم. پدرم همان پایین تخت به سجده شکر افتاد. مادرم سرش روی زانو بود و های های گریه میکرد و من و برادرم به خیابان دویدیم!

خودت دیدی که کوچه و خیابان غلغله بود! مردم مثل مورچه هایی که خانه هایشان اسیر سیلاب شده بیرون میریختند، یکی دکمه پیراهنش را بین راه می‌بست، دیگری گِرِه روسری اش را میان کوچه محکم میکرد، عده ای زیر‌ بغل پیرزنی ناراحت را که پایه عصایش بخاطر عجله شکسته بود گرفته بودند و دیدی آن کودکی که به عشق تو کفشهای پدرش را با عجله پوشیده بود و هی می افتاد!

مردمی که روزی از سلام کردن به یکدیگر اکراه داشتند، خندان به هم تبریک میگفتند. قنادی رایگان شیرینی پخش میکرد و دم گل‌فروشی سر خیابان، مردم صف بسته بودند برای خرید گل ولو یک شاخه برای تهنیت به گل نرگس!

ماشینها بوق‌زنان و بانوان کِـل‌کشان و گلاب پاشان، پشت سر جمعیت عظیمی از جوانان به راه افتادند. جوانانی که دست می افشاندند و با شور میخواندند: «صلّ علی محمد * حضرت مهدی آمد»

خیلی از نگاه‌ها به ویترین یک تلویزیون‌ فروشی در آن سوی خیابان دوخته شده بود تا اولین تصویر جمال زیبایت، مخابره جهانی شود. نذر ۳۱۳ صلوات کردم مبادا اَجنبی چشم زخمت بزند. وقتی چهره دلربایت به قاب تلویزیون آمد، شیشه مغازه غرق بوسه شد. یکی بلندبلند صلوات میفرستاد، دیگری قسم می‌خورد که تو را قبلاً در محله‌شان دیده وخیلی‌ها اشک‌هایشان را با آستین پاک می‌کردند تا یک دل سیر تماشایت کنند.

در این مدت که علائم پیش از ظهور یکی پس از دیگری نمایان می‌شد، دل شیعیانت مثل سیر‌و‌سرکه میجوشید اما کسی فکر نمیکرد به این زودی‌ها ببـیندت.

راست گفت جدّت رسول خدا که فرمود:« مَثَلِ ظهور مهدی، مَثَلِ برپایی قیامت است. مهدی نمی آيد مگر ناگهاني" قسم میخورم این اثرِ دعای توست که تا کنون ما زیر عَلَمت مانده ایم." 

کاش زودتر برسی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:10  توسط  naqvi  | 

❣ آقا جان ❣

  عمری ست 
لبخندهای خود را
در دل ذخيره میكنم
باشد برای روز مبادا ....!!
  اما ، در صفحه‌ی تقويم
روزی به نام روز مبادا نيست
 آن روز هر چه باشد
 روزی شبيه ديروز ، روزی شبيه فردا
روزی درست مثل همين روزهای ماست
 اما كسی چه میداند شايد
امروز نيز روز مبادا باشد ....!!
❣ مهدی جان ( عج )
 وقتی تو نيستی ، نه هست های ما
چونان كه بايدند 
 نه بايدها ..........
 هر روز بی تو 
 روز مباداست ..........!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 23:52  توسط  naqvi  | 

 

 

آسمان غرق خیال است، کجایی آقا ؟

آخرین جمعه سال است، کجایی آقا ؟

یک نفر عاشق اگر بود زمین می فهمید...

عاشقی بی تو محال است، کجایی آقا ؟
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 23:33  توسط  naqvi  | 

 

 

محمدتقی سورزهی 

مهدی! تو طلوع شادیها و غروب غمهایی. تو ستارهای هستی که با آمدنت، ماه و خورشید به درگاهت به سجده درمیایند.
قسم به اسم مقدست که تو را دوست دارم؛ تو را به اندازه ستارگان آسمان دوست دارم. میخواهم هرچه زودتر ظهور کنی و نور عدالت و دادخواهی را بر این جهان تاریک، سرد، بیمحبت و خشک، بتابانی.

فاطمه ریگی از نوکآباد خشخاش

یا مهدی! وقتی که لالهها به خواب میروند و چکاوکها نغمه حزنآلود سر میدهند؛ روزی که بلبلان از دوری شقایقها حدیث جدایی میسرایند، دنیا تو را میخواهد.
یا مهدی! ظهور کن که صبر طاقتفرساست.

عبدالرب دلدارزهی 

او میاید. من به قلبم نوید آمدنش را دادهام و با دل شکستهام عهد بستهام که تا او نیاید، چشم از این جهان برنگیرم.
میدانم که میاید و صحرای دلم را آباد میکند و آن قلب شکستهام را التیام میدهد و دوباره همان شادی را به ارمغان میآورد.
میدانم که میاید؛ پس تا آن روز ای چشمها ببارید و ای قلبهای شکسته، هیچ مرهمی را نپذیرید؛ چرا که او میاید. میدانم که میاید.

خدیجه نارویی 

نمیدانم چرا هر شب که میخواهم با تو درددل کنم، اشکهایم زود سرازیر میشود؛ ولی با وجود این، احساس آرامش میکنم، زیرا با اشک ریختنم احساس سبکی میکنم و میتوانم به سوی صحرای بیکران عشق بال بگشایم.
از گریه کردن و اشک ریختن، لذت میبرم و هر شب، کلمه دردناک انتظار را صدها بار بر آسمان پر ستاره خیالم مینویسم.
خدا را گواه میگیرم که در هر زمان، منتظر شنیدن صدا و کلامت هستم و از پشت پنجره انتظار به دوردستها خیره میشوم. خواهان این هستم که اولین شنونده کلامت و اولین بیننده نگاه مهربان و لبخند دلنشینت باشم. یاد تو دست نوازش بر قلبم میکشد و مرا تا ساحل مهربانیها هدایت میکند.
ای کاش از نسیم میخواستی تا عطر یاد و حضور تو را بر من بپاشد تا همیشه از خوشبوترین منتظرانت باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 22:37  توسط  naqvi  | 

 

 

این فرجک

دست تمام کودکان در دست پدر و مادرهایشان
من اما گمشده ای ڪه زار می زند
ولی آشنایی نمی بیند...

أین فرجک القریب

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 22:28  توسط  naqvi  | 

سلام بر تو 
ای یادگار بهانه خلقت
ای نور دو چشم و امید مادر
سلام بر تو و بر روزی که دولت زهرایی‌ات 
جهان را منور خواهد ساخت ...

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 22:17  توسط  naqvi  | 

درمسیر عاشقی‌ 
هر لحظه‌ دل‌دل♥ ‌میکنیم

درمیان موج دریا🌊 
  فکر ساحل ‌میکنیم
 
ای‌ امید روز های بی‌کسی ‌
  رخصت ‌دهی

ما میان‌خیمه عشق‌تو 
منزل میکنیم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:8  توسط  naqvi  | 

 

 

مـولا جـان  . . .

نباشد بی تـو عالم را صفایی
نه دین را بی تولّایت بهایی

مگر من دست بر می دارم از تو
تو جانی، دلربایی مقتدایی


اللّهُمّ عَجّلْ لِوَلیّکَ الفَرج🙏

سلام امام مهربانم✋
صبحت بخیر آقا

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۸ساعت 0:3  توسط  naqvi  | 
 

 


مهدے_جان❤ 

مینشینم چوگدا برسرراهت ای دوست
شایدافتد به من خسته نگاهت ای دوست

به امیدی که ببینم رخ زیبای تو را
می نشینم همہ شب برسرراهت ای دوست

جانم بہ فدایت آقا جان💖

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۸ساعت 18:6  توسط  naqvi  |